تبليغاتX
شفاعت فاطمی
»

زوارتم امام رضا
موضوع: چهارشنبه ششم آبان 1388 10:48

اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی 

قربون کبوترای حرمت امام رضا

                                قربون این همه لطف و کرمت امام رضا

قربون وفات برم از راه دوری اومدم

                                جای دوری نمیره اگه منو نگاه کنی

                                 اسم منم صدا کنی    

نوشته شده توسط حسین | لینک ثابت |

به یاد سیدمجتبی
موضوع: چهارشنبه ششم آبان 1388 10:21


ادامه مطلب...
نوشته شده توسط حسین | لینک ثابت |

شهردار بیا منو بردار
موضوع: شنبه دوم آبان 1388 9:51

وقتي نيروها از برنامه‌هاي خسته‌كننده مثل رزم شبانه و مراسم صبحگاهي برمي‌گشتند، همه داخل سنگر و يا چادر دنبال «شهردار» و يا «خادم‌الحسين» مي‌گشتند و براي اين‌كه نشان دهند تا چه اندازه خسته و بي‌حس و حال هستند، مي‌گفتند: «شهردار بيا من را بردار.» كنايه از اين‌كه از دست رفتم بيا به دادم برس.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 98

نوشته شده توسط حسین | لینک ثابت |

امتحان اسلحه
موضوع: شنبه دوم آبان 1388 9:21

 

بوي عمليات كه مي‌آمد، يكي از ضروري‌ترين كارها تميز كردن سلاح‌ها بود. در گوشه و كنار مقر، بچه‌ها دوتادوتا و سه‌تا‌سه‌تا دور هم جمع مي‌شدند و جزبه‌جز اسحه‌شان را پياده مي‌كردند و با نفت مي‌شستند، فرچه مي‌كشيدند و دست آخر براي اطمينان خاطر يكي دو تا تير شليك مي‌كردند تا احياناً اسلحه‌شان گيري نداشته باشد.
در ميان دوستان، رزمنده‌اي به نام سيدمرتضي بود كه بعدها شهيد شد، اسلحه‌ي وي آرپي‌جي‌ بود، ظاهراً اولين بار بود كه او در عمليات شركت مي‌كرد. بعد از نظافت قبضه‌ي آرپي‌جي‌اش اين مسأله را جدي گرفته بود كه او هم بايد دو سه تا گلوله پرتاب كند. تا شب عمليات دچار مشكل نشود. هرچه همه مي‌گفتند، بابا! پدرت خوب، مادرت خوب، كسي كه با آرپي‌جي آزمايشي نمي‌اندازد، به خرجش نمي‌رفت و مي‌گفت: «بايد مثل بقيه اسلحه‌اش را امتحان كند».

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 51

نوشته شده توسط حسین | لینک ثابت |

حضور
موضوع: شنبه دوم آبان 1388 9:15

مقام معظم رهبري و فرماندهي كل قوا از ابتداي شروع جنگ با شهيد دكتر چمران حضور فعال و نزديك در جبهه داشتند حتي اسلحه به دوش مي‌گرفتند و بعضي شب‌ها هم در عمليات‌هاي شناسايي شركت مي‌كردند. ايشان با همين اخلاص و شجاعت رزمندگان اسلام را حمايت مي‌كردند، به آنان روحيه مي‌دادند، در اواخر جنگ هم كه وضعيت جبهه‌ها حساس شد و برخي روحيه خود را از دست داده بودند ايشان با اينكه آن موقع رئيس جمهور بودند، لباس رزم پوشيدند و با يك برنامه منظم به جبهه آمدند. آمدن «آقا» به جبهه در روحيه بچه‌ها بسيار مؤثر بود و توانستند قدرتمندانه به كار خود ادامه دهند و تجاوزهاي مجدد دشمن را خنثي كنند.
عبدالله عراقی
منبع: كتاب خورشيددرجبهه

نوشته شده توسط حسین | لینک ثابت |

موضوع: پنجشنبه سی ام مهر 1388 12:46

السلام علیک یا علی بن موسی الرضاالمرتضی

قربون کبوترهای حرمت امام رضا 

قربون این همه لطف و کرمت امام رضا

نوشته شده توسط حسین | لینک ثابت |

موضوع: پنجشنبه سی ام مهر 1388 10:14

اولين فرمانده لشگر شهيد

شهيد حاج ابراهيم همت اولين فرمانده لشگر از يگانهاي رزمي سپاه است.
او فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله (ص) بود كه پس از سال‌ها مجاهدت در تاريخ 16/12/1362 در جزيره مجنون به شهادت رسيد.

منبع: كتاب اولين ‌هاي دفاع مقدس   -  صفحه: 177

نوشته شده توسط حسین | لینک ثابت |

...........
موضوع: پنجشنبه سی ام مهر 1388 10:8

 

 

 

 

..................یادش بخیر............................

نوشته شده توسط حسین | لینک ثابت |

میلاد نور
موضوع: سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 15:47

يا فاطمه معصومه (س) اشفعي لنا في‌الجنة
  بر آينــــه جمـــــال داور صـــــــلوات
  بر روشني چشم پيمبـــــر صلوات
  بر حضرت معصومه فروغ ســرمـــد
  بر دسته گل موسي جعفر صلوات
نوشته شده توسط حسین | لینک ثابت |

الگو
موضوع: پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 12:19

مام از نظر تربيتي، براي ما يك الگو بودند. وقتي به ما مي‌گفتند: « اول وقت بايد نماز بخوانيد " خودشان از نيم ساعت به ظهر وضو مي‌گرفتند و مشغول قرآن و بعد خواندن نماز مي‌شدند و ما هم داخل حياط مشغول بازي بوديم.
آقا يك مرتبه هم نيامدند صدا كنند كه « دخترها بايستيد براي نماز؛ بياييد من ايستاده‌ام پشت‌سر من يا خودتان نماز بخوانيد. »
ايشان اول اذان، نماز مي‌خواندند ولي يك بار هم به ما نگفتند: « الآن دست از كارتان برداريد موقع اذان است؛ دست از بازيتان برداريد و بايستيد براي نماز. »
مي‌گفتند: « شما بايد در طول اين ساعت نماز بخوانيد؛ واي به حال كسي كه در طول اين ساعت نماز را نخواند» آن وقت اگر آن نماز را نمي‌خواند، مي‌بايست از خانه بيرون برود.


منبع: كتاب برداشت هايي از سيره امام خميني (ره) جلد3   -  صفحه: 68

نوشته شده توسط حسین | لینک ثابت |


آخرین مطالب: